جا به جایی
زن
ارغوان طلوع خورشید
از چین های پرده ام می گذرد
می افتد روی پلکم
مژه هایم را می بوسد
می ریزد یک باره
روی تن ام.
روز شلوغ به رقابت می آید
پا می کوبد بی مهابا
گوش خراش
پشت پنجره ام
با خس خس دود آلوده.
طلوع ات اما
خورشید من!
گل سرخی ست شکفته در من
در تمام هر روز...