کتابها زن ۲۲۴ از ۲۷۰ گوش. زن ناله ها را شنیدی و بیدار شدی رفتی به سمت بیمار دست کشیدی بر صورت او کوره ی آتش بود. آب آوردی به او نوشاندی. و بدین سان انسان، با تو، انسان آغاز شد... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیامروز. فهرست شعر بعدی ←سقف اتاق.