پس از آن

زن

از جهانی به جهانی دیگر نامیرا می گذرد نگاه خورشید. از نگاه خورشید، سنگ سرد سرگردان مهتاب می سازد بر شب می تابد. برکه در تاریکی، ستاره ها را می چیند می درخشد از دور، در راه ها. شبنم افتاده، الماسی می گردد بر سینه ی خاک از نگاه نامیرا. بنگر به من!...
شعر تصادفی