آن چه می آید

زن

ابرهای سیاه نیزه های آتش زا را بر زمین می بارند، پتک صاعقه های آسمان بر ساحل می کوبد. موج هایم دیوانه شده شیون کنان می چرخند، بی راه نجات، دور خود. مثل همه ی طوفان ها این طوفان هم پایان خواهد گرفت. ساحل سرشار خواهد شد پر از گوش ماهی های ریز و درشت سفید. پری دریایی من از حبس غار بیرون می آید : می نشیند بر زورق آب می خندد در آغوش هوا. آسمان با چشمان روشن و صاف به رقص پری ام خواهد نگریست. پتک صاعقه ای می کوبد بر شانه ی من. خود را سرسخت تر می فشارم به صخره به سینه ی عشق در دلم می گویم: آینده...
شعر تصادفی