رنگ به رنگ

زن

با لباس عزا کنج حیاط شب ام. در به هم خورد صدایش پیچید در راهرو. تو آمده ای! روشن شد حیاط شب ام. شب پره ها جمع شدند دور چراغ روشن. بال های پر جنب و جوش با نور فسفری جادویی بالای سرم می گردند. لباس مشکی به سفیدی زده اکنون سفید در تن من...
شعر تصادفی