هنر پیشه
آفتاب مهتاب
وقتی تمام شد،
ول کرد چتر را
ول کرد شال را
ول کرد عینک را
و آن لباس گند سیاه را
با دگمه های سرخ مزخرفش
انداخت برزمین .
از پله های صحنه پایین رفت
بالای چارچوب
نوشته بود :
"خروجی" .
در را کشید
هل داد
در قفل بود از پشت ...