کتابها آفتاب مهتاب ۱۰۶ از ۲۲۲ تقطیر آفتاب مهتاب سرپوش را گذاشت لغزاند ظرف را تاگوشه ی پستو . در پای تاک ریخت کوت تفاله را . آویخت پرده را . لم داد آرام بر پشتی نرم پا را دراز کرد . بر پلک بسته اش بازی نور بود در سرخی عقیق ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیهنر پیشه فهرست شعر بعدی ←پایه