تفویض

آفتاب مهتاب

جریان آب را در خود پذیرفت و دانه های تشنه را در سینه جای داد : نوشاندشان ، نوشاند . رقصید آفتاب در کاکل ذرّت بوی تن مرطوب خاک رفت تا دور دست دشت همراه بادها ...
شعر تصادفی