لبخند

آفتاب مهتاب

وقتی که بردندش او چشم بند نخواست مثل همان وقت که دشنه را در دست ها و آستین خود نمی خواست. وقتی که بردندش لبخند می زد لبخند می زد مثل مسیح ، آه ! به کودک بیمار ...
شعر تصادفی