امروز

آفتاب مهتاب

فردا ، سحر باز خورشید می اید - بدون من - و باز می خندد بر خوشه های زرد گندم بر سیب های وحشی ترش بر دلو های چاه بر دار قالی و نقش های ناتمامش . در ناتمامی بر شاخه ی بی رنگ اما دور از گلش بلبل چه خواهد کرد ؟ خواب چه خواهد دید ؟ می مانم امشب گل را تمام می کنم امشب . نزدیک می آید با جوجه ها و غنچه های تازه اش فردا ...
شعر تصادفی