کتابها آفتاب مهتاب ۱۸۹ از ۲۲۲ افراخته آفتاب مهتاب وا می کند ریشه انگشت هایش را در مشت می گیرد زمین را با سنگ هایش سخت با خاک هایش نرم . سرو ایستاده سبز با گردنی افراشته رو سوی آسمان ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیچیرگی فهرست شعر بعدی ←کمین