افراخته

آفتاب مهتاب

وا می کند ریشه انگشت هایش را در مشت می گیرد زمین را با سنگ هایش سخت با خاک هایش نرم . سرو ایستاده سبز با گردنی افراشته رو سوی آسمان ...
شعر تصادفی