هیچ
آفتاب مهتاب
گلدان خالی
بر روی طاقچه ست
و سایه اش کبود
- مطلق کبود -
قد راست کرده است
شانه به شانه اش.
آن روز گل بود
گل ، آب ، لبخند
امروز اینجا
اینجا مقابل تن موج کبود سرد
ظرفی ست ، ظرفی
بی آب ، بی گل
لبریز از او .
گلدان خالی
هیچ
خالی نیست ...