انتظار
آفتاب مهتاب
لیوان شسته ی شفاف
روی میز
در انتظار شیر دهان باز کرده است .
آتش حدود گسترشش را
از یاد می برد .
جریان
مبنای جوشش خود را
خاموش می کند
و در هجوم هُرم
تبخیر می شود .
ذرّات می رمند .
بالای میز چرب
لیوان شسته ای ست
با یک دهان باز ...
آفتاب مهتاب