زبان خلقت

چشمک

واژه ها می آیند زمانی – یک چند – می درخشند سپس تاریک و سرد بر خاک می ریزند می پوسند . ما می مانیم در گفت و شنود با زبان قلب های پُر شورمان با زبان سرانگشتان نَرم مان با زبان بدن های عریان مان و درخشان از خواهش هم همیشه درخشان در هر تاریکی ...
شعر تصادفی