کتابها چشمک ۲۰۹ از ۳۰۲ روز چشمک آخرین شب گذشت و تو اکنون نخستین صبحی چشم گشوده بر من بر صورتِ من بر پیکر من ، با نگاه شیرینت بر گذشته از دیشب ؛ مواج و سرریز با گنج هوای زنبق ، روی شب ویران من ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیباران فهرست شعر بعدی ←سخن های تو با من