سوال

چشمک

صد البته که من ناچیزم . ناچیز تر از یک دانۀ ذرّت کنج انبار ؛ ناچیز تر از تکۀ خار بی مقدار در گلزار ؛ ناچیزتر از هر چیز ناچیزی که تصور کنید . و چنان است ناچیزی من که به ناگاه جهان یک فندق مرا از شگفتی بر جایم میخکوب می دارد ، و صدای جیرجیرک های باغ دوست در گوشم پُرشور ترین آهنگ شب های مرا می سازد . و شما که عظیم اید و بزرگ - این قدر بزرگ ، هم ارز خدا – راستی ، از چه چیزی به شگفتی می افتید ؟ و چه آهنگی را می شنوید مثل آهنگ شیرین من شیرین شیرین در هر لحظۀ شب ...
شعر تصادفی