چشمک

چشمک

شب چشمک زنان نزدیک می آئی خیره شده - در فاصله چشمک هایت – به صورت من ؛ چهره ام را می خواهی چشم هایم را و نگاهم را رو در روی جادوی نگاهت جادوی لبخندت . انگار آشنایی از آن سوی زمان خویش من گمشده ای ناگهان پیدا شده ؛ و جهان با افق های پی در پی و تولدهای پی در پی با تو پیدا شده ؛ در من در آغوش من من در آغوش تو . با نفس های لطیف شب بوها به من می پیچی ؛ با نوازش های سنبله های پنهان در یقه پیراهنت ، به من می پیچی . پرده بعد از پرده تا ژرفای دره من می گردی ، تا اعماق چاه های مردمک های من ؛ و تمام آه های شیرینت را می آویزی دور گردن من دور لاله های گوشم و نگینی از بوسه می نشانی در گودی نافم - الماس بزرگ روی حلقه – می گذریم از دیوار پشت دیوار . می گذریم مثل روحی از میان روح های بزرگ راه گشوده بر ما : خیره در خنده چشمان ما خیره در رقص هزاران گلبرگ روی تن ما با آهنگ شاد رنگین کمان . از پرده بعد از پرده از دیوار بعد از دیوار آمده ای نزدیک آمده ای نزدیک تر ، شب هر شب چشمک زنان ...
شعر تصادفی