آرزوی ژرف
گندمزار
دست کشیدی ، خواهان ، روی تنم .
پلک زدم
بیدار شدم
برخاستم
از بستر ترس
تنهایی
بیماری .
صورتم را شستم .
شانه کردم مویم را .
ناخن های دراز و تیزم را قیچی کردم
تیزهای باقی را سوهان زدم ؛
پر کشیدم ـ لخت و صاف ـ در بغلت
در بستر عشق ...
و بدین سان تحقق پیدا کرد
آرزوی ژرف جوجه تیغی من ...