یادگاری
گندمزار
عکسی با تو ؟
دست در دست هم
سر بر شانه ی هم
خیره شده لبخند زنان به صورت هم
یا به چشم دوربین .
عکسی با تو در حیاط خانه ؟
یا چمنزار سبز ؟
یا کافه ی میعادمان ؟
نه !
چیزی ندارم
چیزی ندارم از تو
جز تمام حواس ام که با تو آمیخت
در ثانیه های نوازش هایت
روز ها و شب ها ، روز ها و شب ها ،
آورد تو را
مثل هوا مثل نبض
زیر جلد من .
چیزی نداریم از هم
ـ ای عشق عظیم ـ
جز همه ی همدیگر ...