داستان
گندمزار
می نویسد رگبار
روی برگ من
کلمات شتابان سنگین اش را .
برگم از شاخه جدا
می افتد روی زمین .
اکنون قلم پاشنه های گلی می کوبند
همچون حکاکان
کلمات خود را روی صفحه ی برگ .
چرخ های تانک هایند ، نویسنده ی بعد .
برگ من ! برگ من !
پر شده ای از روایت های گوناگون !
کلمات حوادث ، دیگر ، فاصله انداخنه اند
در میان آغاز و پایانت .
هر راوی روایت گر پایان من !
بی دیدن این لحظه ی ترد آغاز
که دارم می غلتم
ـ بی صدا و بی حرف ـ
در آغوش تو
زیر چادر خاک ...