آب در کوزه

گندمزار

لحظه هایت دورم می گردند . لحظه لحظه نگاهت دست هایت ؛ تازه بر تن ام می لغزند ـ می لغزند آب های زلال بر سفال کوزه . ـ در برم می گیرند : لحظه لحظه نوازش های لب هایت ، آه های داغت ، واژ ه های عریانت ... بی رها کردن من در برهوت جهان : لحظه هایم با تو ...
شعر تصادفی