مطالعه ی زن :

گندمزار

" جمله های کاهن کور و کرند ، بی خون ، بی رگ . نفسی – حتی یک دم – به نشان حیات در عبارت های کاهن نیست . هر عبارت ، سنگی ست پرتاب شده در فضای تهی ، تا ابد تا ابد تا ابد چرخنده که مرا می خواهد مثل صید مرده با خود ببرد . با خود ببرد در سقوط مرگبار ..." ساعت از نصفه ی شب ، رد شده است . پشت پرده ی زن ـ دختر ، مادر ، همسر ، دوست ، رفیق ، معشوقه ـ آسمان رنگ نزدیک سحر را دارد : شیری نیلی رنگ ... باز کرده پنجره را ، زن کتاب جنگ و ظلمت را می بندد ...
شعر تصادفی