روشنا یی
گندمزار
تو
همیشه
در من حاضر بودی
از همان لحظه ی اول .
این تو بودی که بامن بودی
پا به پایم همراه
در خیابان ها ی پرت خلوت
وقت بازگشت به خانه .
این تو بودی که کنارم می ماندی
در اتاق تاریک وقت خواب .
این تو بودی که در آینه ها
می نشستی
لحظه های طولانی
به تماشای من
تحسین کنان !
از همان لحظه ی اول ،
با دیدن تو فهمیدم
و صدایت کردم :
"عشق
عشق "
در میان مردم ...