نو به نو
گندمزار
آمده بودند
بمانند
گندم های کوچک ما .
باقی ماند از آنها
جای قدم های همراه هم روی خاک
با آهنگ رقص های شیرین
در حافظه ی سنگ های تنها ؛
باقی ماند از آنها
رقص های گرم شعله با شعله
ـ عریان در آغوش هم ـ
در حافظه ی تاریک شب ؛
باقی ماند
بوی نان تازه ی داغ
و
گندمزار آینده ...