زیبا
گندمزار
با هلال باریک
یا نیمه
یا قرص کامل
می آیی .
هر شب می آیی ،
می افشانی
پرتو زیبایی را
در چشمانم .
هر چند که دور از منی .
هر چند که نامت کنار نامم ثبت نشد .
هر چند که هرگز تصاحب نکردم تو را،
ـ مثل یک انگشتر یا یک تخت . ـ
و هزاران فرسنگ دورم از خواهش محض تملک بر تو .
با این حال
می آیی :
هر شب از دیوار ابرهای سیاه می گذری
می تابی
بر من و پنجره ام ،
لبریز از شادی زیبایی :
ـ ماه شیرین من ...