بهار نبود !
همهٔ گلهای سرخ
ـ کفتارها نزدیک شهر می گردند
گرگ های گرسنه ، زوزه کشان ، از راه رسیدند
تند باد می گردد ، سفره های خالی را مچاله کرده ، به هوا می اندازد .
بشکه های نفت سیاه سوراخ شدند
نفت سیاه ، خاک پر حاصل را در باغچه ام می سوزاند .
از پنجره ام می دیدم
منظره ی خانه های شهرم را
در بهار طوفانی ...