آدم های آهنی

همهٔ گل‌های سرخ

حکم آمد : بجنگید با "دشمن". دویدیم ، تیر زدیم ، تیر خوردیم ، با هم گلاویز شدیم دیوانه شده ، از وحشت ، می فشردیم گلوی یک دیگر را تا حد مرگ . گرد و غبار جنگ ما چشم ها را کور کرد . دویدیم به سمت خانه و گلاویز شدیم هریک از ما ـ درست مثل همیشه ـ با تکه ی نان در سفره ی مان ...
شعر تصادفی