تنهایی

همهٔ گل‌های سرخ

درد جانکاه ، چنگالش را فرو می کرد در قلبم ، چنگ می زد به ستون فقراتم : درد ! درد ! نیمه جان افتاده ، کنج اتاق تاریک زانوهایم جمع شده روی شکمم ، می نالیدم ، بی نگاهی به جهان پیرامون تنها سیاهی می رفت چشمانم در سیاهی های یک گرداب : پیش از حضورت در من : عشق شیرین من ...
شعر تصادفی