همیشه ی همیشه (2)
همهٔ گلهای سرخ
خورشید مهر دارد می تابد
گونه های من و تو باز هم می گردند سمت لب های مهر .
بوسه باران ایم ما بار دیگر :
بار دیگر از شوق گریه کردم
بار دیگر باز هم خندیدی
بار دیگر دستت را می گیرم
می گذارم لب هایم را بر دستت ، داغ از مهر .
هنوز فرصت هست .
می گریزم از چاه ، از دیوار ،
بار دیگر این بار
درخیابان شهر
دست هایم را می اندازم
بر گردن تو .
با خواستن هیچ چیزی از تو
با تمام قلبم می نوشم لب هایت را
باز زبان گویا یت ، می خواند در دهان خاموشم .
برگ های درخت چنار سرخ شدند .
هنوز فرصت هست .
بی مهابا دارد می تابد ،
با تمام تمام لبخندش ؟...