ناگهان شناخت !

همهٔ گل‌های سرخ

پشت میز سیاهم روی برگ سفید کاغذ می نویسم کجاست "واقعیت"؟ کجاست ؟ صدای شادت می رقصد در راهرو پیچ پیچ گوشم : واقعیت ! صورت تو ، در قطره ی اشک سردم شکل می گیرد نقش می بندد خندن خندان روی صفحه ی نرم کاغذ . پشت میز سیاهم روی برگ سفید کاغذ می نویسم: دنیایی ست واقعیت، دنیایی که باید شناخت . دنیایی واقعی ام را بغل می گیرم . تو را می بوسم با دهان داغم داغ داغ ...
شعر تصادفی