دریایی

همهٔ گل‌های سرخ

تا بازویت به فرمان توست ، حلقه بساز دور بدن عریانم ، موج من ! می غلتیم یکسان شده با روح هم در بستر اقیانوس بی پایان . هرگز مگو در گوش قطره ی من : که مرز خشکی ابدیت دارد ! که دستم فرمان مرا گو ش نخواهد سپرد ! که دریایی نیست – دریایی نیست – روی این سیاره !. شاخه ی جاری آب ، آب را می خواند : می فشارم تو را روی تن ام ، یکسان شده با روح تو، موجی زلال اوج گرفته به سمت آسمان عریان در تن ما ...
شعر تصادفی