کافه ی ما

همهٔ گل‌های سرخ

روی این میزها تخت نرد گذاشته اند . صندلی های راحت لهستانی ، دور هر میز دو تا . همه چیز از چوب است . حتی لیوانی که برایم در آن چای آورده اند . می نشستی رو به رویم با من بازی می کردی ، اگر این جا را پیش از این پیدا می کردیم . - یاد گرفتم- گفته بودم- بازی را . با هم شرط می بستیم ، اگر این جا را پیش از این پیدا می کردیم . با هم شرط می بستیم . تاس ها را می ریختیم . فرقی نمی کرد تو سیاه می بودی یا من سیاه . هیچ فرقی نمی کرد با هم بازی می کردیم تاس می انداختیم تاس می انداختیم مهره ها را بر می داشتیم در حدود ممکن خانه ها را پر می کردیم . شرط می بستیم : شرط یک شعر : - عاشقانه ، جسور ، بی پروا . تو نیستی ؟ یا هستی ؟ ما بودیم ؟ یا نبودیم این جا ؟ فرقی ندارد . هیچ فرقی ندارد . پیش هم ایم . بازی ادامه دارد . آخرین حرف تو ، عشق من ، "بدرود" نبود ...
شعر تصادفی