شکوای یک روح

کلاغ پَر

درخت درخت است پرنده پرنده حیات حیات . زمین به انهدام نیاز ندارد و قلب من هرگز به آن گلوله ی سربی نیاز نداشت . دریچه ها بازند و آب هستی خود را به دست خوشه سپرده ست و خوشه هستی خود را به جوجه های کلاغ . دریچه ها بازند و آفتاب تمام گنجش را به پای دانه ی ارزن نثار کرده نثار . زمین به بند نیاز ندارد و حلق کوچک من به زخم دشنه ی آن تشنگی نیاز نداشت . درخت درخت است پرنده پرنده حیات حیات و من - تمام من – هرگز به خاک خون آلود نیاز نداشتم هرگز ...
شعر تصادفی