گل خورشید
کلاغ پَر
آه
گل !
گل !
گل خورشید تو
در چشمم می آید
و تمام ذهنم را
از بقایای تاریکی ها می شوید .
دست هایش
خار هارا از سر انگشتانم می گیرند
کابوس و بختک را
در چشمه ی آبی
می اندازند
می شویند .
من با خورشید
می خندیم می خندیم ...