آخر فصل آخر
کلاغ پَر
در پشت مه
در زیر باران
بیدار می شود
صنوبر
و چشم های کوچکش را
باز می کند :
- عریان عریان
پیش عالم
وای ! -
با گونه های گر گرفته
سر می کشد
این سو و آن سو
و تند و تند و تند
می پوشد
پیراهن سبز تمیزش را
صنوبر
از گنجه ی زمین
در آخر سال ...