سوزن

کلاغ پَر

پیچیده شد نخ تا ب برداست ، رشته گره خورد بن بست شد راه سوزن توقف کرد. انگشت ها طرح صبوری های خود را به رشته ها دادند و چشم ها بینایی خود را چکاندند در کوری گره. هموار شد تار : بن بست راه شد...
شعر تصادفی