مترسک و گندمزار

مانی

ایستاده مترسک بی حرف بی جنبش لرزان فقط با موج باد. باز است اسکلت آغوشش بر افق گندمزار بی حرف بی جنبش. تمام کلاغان دورند. تمام گندم ها نزدیک اند. باز است آغوشش در آغوش او : همه ی گندمزار. بی حرف بی جنبش ایستاده فقط ایستاده مترسک فقط مثل روح من ، تا جاودان، در میان کشتزار حیات زرین ات...
شعر تصادفی