گربه
مانی
از گوشه ی تاریک دنج ، بیرون دویده
می آید سمت در.
پیش از آن که در باز شود
پیش از آن که بچرخد کلید ،در قفل در
درست در لحظه ی پیدا شدنت.
با عصب های هر تار مو ، می شنود
با هر ذره ی ناخن هایش ، می بوید
هر نفس پنهانی قلب دوست را.
در گوشه ی تاریک سرد ، کز کردم:
گوش به زنگ ضربان توام:
من:
گربه ی تو ...