دریا زدگی

مانی

حبس شده در مرداب قطره ی کوچک آب. با بلور دستش می گیرد ریسمان نور را. تندتر از دیروزش – که فقط قطره ی محبوسی بود- می گردد بالا می آید می نشیند بر ابر. از بیابان و کوه می گذرد: می بارد می بارد با تمام قلبش در قلب دریایش: قطره ی من...
شعر تصادفی