آهنگ افلاک

مانی

تو دیده ای که از میان تیرهای آهنی جهیده ساقه ی گیاه سبز من به سمت روز و روزهای بعد از این؟ تو دیده ای که زیر پوست، روی این زمین، تپیده خون سرخ من درون پیکر کبود عاشقم؟ تو دیده ای که گام های من دویده در میان سنگلاخ به سمت عشق من؟ تو دیده ای که جوبیار اشک من روان شده به روی گونه های من در انتظار دیدن نگاه یار من؟ که خون داغ من جهیده از شکاف تازیانه روی پای من به جرم عشق به جرم زنده بودن تمام تن؟ تو دیده ای که من تپیده ام تپیده ام درست مثل ماهی رها شده کنار آب جدا ز بازوان شاد عشق، در آرزوی بوسه های پاک آب؟ سحابی ی هزار سال نوری ی جدا زمن، کنار دوردست کهکشانی ام: مرا مرا چه گونه دیده ای ؟ که زل زدی هنوز همچنان به صورت ام...
شعر تصادفی