اکنون صلح !

مانی

اکنون خاک تو در برم می گیرد هر ذره ی خاک می بوسد هر تار مویم را می پذیرم با آغوشم بوسه های تو را معبودم . به تمامی هزاران هزاران بوسه . سرد است خاک تو من سردم . می گردانم بوسه ی مشتاقم را بر هر ذره ی تو . گرم می گردانم . گرمی آمیزشمان می خواند دانه ی سرگردان را . می رویند گل های سفید حسرت - رقص کنان – در نسیم صبحگاه از بستر گرم آمیزش ما : همچون هزاران هزاران پرچم صلح بر روی زمین . دیگر مرزی نیست منعی نیست قانونی نیست در میان ذره ی خاک با ذره ی خاک : در هماغوشی ما ...
شعر تصادفی