در آستانه ی بهار
روزنه
می شنوی ؟ عشق من !
همهمه ی برگ های باغت را که همه پیچیدند در کوهسار
بازگشته اند اکنون با پژواک در پژواک سمت تو .
می شنوی آهنگ پرستوها را که جمع شدند بر فراز بامت
ونشاندند در اعماق هر خشت و سنگ
ترانه های آمدن فصل دیگر را ؟
مانند من
گوش بگذار به دیواره ی سرد سلول
و گوش بده ، عشق من ،
به ندای بهاری که دارد می آید
با فوران سبزه
از میان شکاف سنگ ها و آجر ها ؛
با قطعیت
با قطعیت
مانند تقویمی که فرو می ریزد برگ های پیشین اش را
و به سمت نوروز می آید ...