سپاس
روزنه
بذر سپاس می پاشم
بر زمین و زمان
در هر قدم ام .
سپاس از تقدیر
به پاس زمان با تو بودن
زمانی که لحظه لحظه موج های نفس ات
می آمیزند با نفس های لرزان من .
سپاس از خاکی که راهی شد
تا آغوشت .
سپاس از نیمکت .
از پنجره ی روبه روی راهرو.
از در فولادی .
شکرانه می بخشم به پاس فولاد
به پاس دریچه های پنجره ها
به پاس وجود در فولادین که تورا
نزدیک آورد
ـ در حجم یک در یک ـ
و یکی ساخت تو را با هستی من
و تو این گونه فشرده مرا سخت در آغوش خود
حفظ ام کردی
ـ عشق من ـ
از سقوط در دوزخ ...