سبز در سبز
سال زنبق
بیرون
کجاست ؟
طوفان
دیوانه
چنگ زد
و دزدید
برگهای جوان ما را
زمزمه های لطیف ما را
در گوش حیاط
در گوش هم .
به کجا خواهد برد این همه را ؟
فرض کن خاک شویم یا خاکستر .
هر موج باد
ذره های ما را
لبریز از سبزینه
منتشر خواهد کرد
در زوایای این سیاره .
فرض کن کوت شویم
در زیرزمین عمارت های فرسوده .
برگ های ما را
در بازی گرگم به هوا
کودکان می یابند
و جهان می یابد
در می یابد
جهان ما را
سبز در سبز چنان که بودیم .
و جهان می شنود
آواز عشق پاک ما را
به تمام هستی
چنان که هستیم
سبز در سبز ، درخشان ، با هم مثل صندقچه های الماس
مثل صندوقچه های الماس
کشف شده
ریخته در دامنشان
تا ابد همراهشان ...