غربت

سال زنبق

غربت غریب روح گرفتار جذام گلدوزی زیبا روی کفن متعلق به هیچ در یک گور خوارو بی مقدار خوار و خاموش کبریت بی گوگرد شمع بی نخ متعلق به هیچ متعلق به هیچ سرگردان روی این سیاره . فرقی نداشت که کجا با شم من وقتی که خون تالاب یخ زده ای در قلبم بود . وقتی که رگ های تنم تسمه های چرمین بودند درد آور دور عضلاتم . وقتی که وقتی که تو نبودی در من ...
شعر تصادفی