سو سو ...

سال زنبق

چیزی نگو ! زیرا کلمات احکام ، آجرهای دیوارند . پنهان شده ایم در یکدیگر . چیزی نگو ، بگذار نفس های مان نجوا کنند و دوباره برگردند بوسه های سرگشته ما روی لب هایمان ، - همچون پرستوهای گم گشته سمتِ درختِ بهار – بگذار بدن هایمان داغ در آغوش هم - همچون گم شدگان رسیده به هم – پرده از راز بزرگ هستی ، بردارند . چیزی نگو ! گرم و پرشور فانونوس ، سوسوکنان دارد می خواند در گوش شب زیبا زیبا پیدا و پنهان تا ابد پیدا و پنهان و درخشان در قلب شب ...
شعر تصادفی