پیغام

سال زنبق

جنگ را پیدا کردم و جدایی ها را در بهشت موعود در بهشتی که می بایست زیبا می بود همچون بوسه ی ما ، در بستر عشق ... دو شقیقه - با هم - در دو سمت یک پیشانی : دو تن - همراه هم - در دو سمت یک شهر ، شهری که می بایست شیرین می بود ، مثل بهشت . شهری که در آن " بت " تاریک نفت جنگ را فتوا داد و جدایی ها را تلخ تلخ ... چه کسی شلیک کرد سمت این پیشانی ؟ چشمه ی شنگرفم می دود گمگشته روی سینه ی خاک نجوا کنان تا ابد ، تپش قلبت را : عشق من
شعر تصادفی