عشق
سال زنبق
می مانم پشتِ این دَر
تا ابد
- عشق من ! –
مثل یک کُپۀ گچ
مثل یک تودۀ سنگ
مثل قلبِ عاشق
- جادو شده با عشق تو –
تا باز کنی قفل دَر را ...
باز کُن قفل دَر را
بگذار بیایم پیش ات .
بگذار نوازش کنم با سرانگشتانم ، با لب هایم
صورتِ شیرینت را .
بگذار احساس کنم طاق زیبای ابرویت را ، مژگانت را ،
و خطوط عمیق زیر چشمانت را
- جایگاه زلال اشک های پنهانت
دور از چشم من –
بگذار بنشانم ، بوسه های تنهایم را
- همچون هزاران زورق با هزاران بادبان سفید و زرّین –
در بستر رود اشک هایت ،
خاموش .
دوستت دارم باز .
دوستت می داشتم
در تمام لحظاتِ جدایی هایت .
پایان می یابد این فرصت ، فرصتِ هستی ما ، روی این خاک .
بگذار بیفتم در آغوش تو
همچون پَر خشکِ برگی
در آغوش رود .
بگذار گریه کنم
گریه کنم
موج
موج
و محو کنم
محو کنم جای تیغ بهشتِ دروغین و خونین را
- پیش از پایان –
از سینۀ تو .
بگذار بگویند هق هق هایم در گوش جهان :
تن نخواهد داد آغوش من به جدایی از تو ،
با نام خدا
- با نام خدایان –
دیگر
تا ابد
بعد از این
عشق من ...