یک روز ناگهان رقص
سال زنبق
آهسته ست !
تند تر ضرب بگیر !
با ضرب آهنگت
تندتر می رقصند ساق های پایم .
تندتر می گردند پولک های روی یقه ام
تندتر می خوانند قطره های خونم
در رگ هایم .
ضرب بگیر !
تندتر !
مثل آهنگِ ضربِ هستی !
می چرخم ، می چرخم ، پُشتِ سر هم .
- وای ! خدا ! –
رقص های زندانی من
شورش کرده اند ...