دیروز من
سال زنبق
ببخش .
طوفان نبود ،
من بودم که می کوبیدم
با هر سلولم
میلیون ها سلولم
تشنۀ آغوش تو ،
بر
هر
در
فریادکنان با نامت .
من بودم که بر می داشتم
مُشت ، مُشت ، این خاک را
بر سرم می ریختم
می کَندم گیسوان سبزم را
ضجه زنان
خیره بر تصویر لبخندت .
دیروز ، من بودم
وحشی تر از هر طوفان
نفرین گویان به هیولای جدایی
اشک ریز
می زدم ، با سر ، با پا
بر دیوار
دیوار به دیوار ، زندان به زندان ، مرز به مرز
دور از تو ...